۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۰, جمعه

تفسیر داستان حلقه ها / جمال میر صادقی

آنچه داستان کوتاه « حلقه ها » را شاخص می کند ، کیفیت ارائه آن است و پرهیز از گفتن آنچه باید گفته شود ، پرهیز از داستان گویی و شرح ماجرای آنچه زوجی را به مرحله ی جدایی کشاند . گرایش به مکتب اکسپرسیونیستی و ثبت لحظه های زود گذر . لحظه هایی که یاد آور ویرانی و دگرگونی زندگی زن و شوهری است ، لحظه هایی از طبیعت و روز مرگی که در آن ها زندگی از دست رفته و به جدایی کشیده ، در آشتفگی و گل آلودی رودخانه ، درخت خزان زده ، برگ های زرد ، قرمز و نارنجی ، دیوار های ترک برداشته کوچه ها باز نمایی می شود.

بی حسی ، تلخی ، سردی رابطه ها در آنات گذرای زندگی بی تفسیر و توضیح ، غیر مستقیم و ملهم از ویژگی های مکتب اکسپرسیونیستی روایت شده است و منظره ها ، صحنه ها و حالت ها ، آن گونه که در لحظه و مکانی خاص ، ذهنیت پریشان شخصیت آن اثر می گذارد ، نشان داده شده ، توصیف و تصویری که از اعمال و حالت های او ارائه می شود ، بیشتر نمایشگر تاثیرات ذهنی او است تا واقعیت عینی . نویسنده گوشه هایی از حوادث را انتخاب کرده و در کنار هم قرار داده تا احساس و تاثیری را که آن ها بر او گذشته اند باز گو و به خواننده القا کند. از این رو ، خواننده باید خود از اشاره ها ، حرکت ها ، گفت و گوها و توصیف ها و تصویر ها و بن مایه ها به معنا و موضوع داستان پی ببرد و حالت های روحی درب و داغان او را دریابد.

من به طور موجز ، تا حدی که این تفسیر اجازه می دهد ، این گرایش اکسپرسیونیستی را در پرداخت و ارائه داستان کوتاه « حلقه ها» یکی یکی نشان می دهم که خود معنا و مفهومش را القا می کند، بی آنکه نیازی به توضیح و تفسیر من باشد .

اشاره :

" حلقه را توی انگشتش چرخاند . زیرش سفید می زد. آن را از انگشتش در آورد و روی تخت آرام قل داد. حلقه غلتید و روی زمین افتاد. "

حرکت:

" مرد با انگشت هایش روی لبه ی تخت ضرب گرفت . صدای رودخانه ی کف آلود ، با تق تق آن در هم می آمیخت.

" نکن."

" چی؟"

" میگم نکن ! سرم درد می کنه ." "

گفت و گو:

" عجب کبابی ، بخور تا سرد نشده ."

هوس سیگار کرده بود .

" اشتها ندارم ، سرم درد می کنه ."

توصیف ها و تصویر ها :

" ته رودخانه دو شاخه می شد . تکه شاخه ای خشکیده روی آب بالا پایین می رفت. گاهی به سنگ های کف رودخانه گیر می کرد. ولی امواج آب با فشار از سنگ جدایش می کرد و باز هم روی آب گل آلود بالا و پایین می رفت ."

بن مایه ها :

" صدای رودخانه از پشت سرش می آمد . سر چرخاند . رودخانه گل آلود و کف کرده از وسط دره می گذشت. به پشتی تخت تکیه داد و پاهایش را دراز کرد.

" چقدر خسته ام"



سراسر داستان با همین شیوه ی اکسپرسیونیستی نگارش یافته است . نویسنده رفتار و حالت های روحی آن را ، سرسری و بی توجه ارائه نمی کند ، بلکه آن ها را چنان تصویر می کند که از شخصیتی شوریده و سودا زده و پریشان حال انتظار می رود. از این رو ، به ارائه نمادین و تجریدی واقعیت ها می پردازد . همین ارائه اکسپر سیونیستی است که بر خواننده تاثیر می گذارد و به او اجازه می دهد که در فهم و باز آفرینی داستان خود را سهیم بداند . پایان بندی داستان نیز بی هیچ واکنش عصبی و بگو و مگویی تنها از طریق تصویر پردازی صورت می گیرد:

" حلقه را از دستش در آورد . خطی سفید دور انگشتش حلقه زده بود . دکمه چراغ خواب را زد. همه جا تاریک شد."

مرد با چمدانش رفته و زن تنها مانده . چراغ خواب خاموش می شود . و همه جا تاریک ؛ پایانی که از این زندگی ها انتظار می رود.

۱ نظر: