شبها کشدار شده اند شبهایی که پایان نمی یابند.
روز ها خالی و سرد می گذرند
باید از کدام روزنه به بیرون نگاه کرد
وقتی چشمهای مرا خاک پر کرده است
و
تمام تنم را موریانه ها
می جوند
خرت خرت
دستهایم را گم کرده ام وقتی
سواری از من پرسید
نشانی آبادی را
و من
با دستهایی که نبودند
به سمت خرابه های
آنطرف رود اشاره کردم
رودی که پر از
هیچ بود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر