۱۳۸۹ مهر ۲۲, پنجشنبه

داستان کوتاه/نسکافه ی تلخ

دلم برای داستان کوتاه تنگ شده . داستان های دو یا سه صفحه ای که تمام حس و حال لحظه ای ات را توی آن می ریزی . این روزها هر روز یک حال و هوا دارم گاهی بیشتر از یکی . صبح یک جور شب جور دیگر . رمانم در گیر ذهن پریشان من شده است. مثل من نمی داند به کجا می رسد. دلم داستان کوتاه می خواهد داستانی که در یک نشست دو ساعته تا حال و هوایم عوض نشده تمام شود . شاید داستان کوتاه مال نویسنده های عجول است و رمان را کسانی می نوسند که صبرشان زیاد است . یک داستان کوتاه توی این هوای پاییزی می چسبد مثل یک نسکافه ی تلخ.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر