می جویم بی آنکه بیابم، به تنهایی می نویسم،
کسی اینجا نیست، روز فرو می افتد، سال فرو می افتد،
من با لحظه سقوط می کنم، به اعماق می افتم،
کوره راه ناپیدایی روی آینه ها
که تصویر شکسته ی مرا تکرار می کنند،
پا بر روزها می گذارم، بر لحظه های فرسوده،
پا بر افکار سایه ام می گذارم،
به جستجوی یک لحظه پا بر سایه ام می گذارم،
من آن لحظه ای را می جویم که به دلکشی پرنده ای ست،
من آفتاب را در ساعت پنج عصر می جویم
که آرام بر دیوارهای شنگرفی فرومی افتد،