۱۳۹۰ فروردین ۱۱, پنجشنبه

شعری از چوکاش لوبین" با ترجمه ی حسین منصوری

آرزو

ای کاش با عشق نمی آمدی
تا با دلزدگی بروی
ای کاش
دوستانه می آمدی
تا سلامی بگویی
احوالی بپرسی
درددلی بکنی
چای نعناع بنوشی
سیگاری با دود سبز بکشی
بوسه ای گرم بر گونه ام بزنی
و بروی...
حال که اینچنین سرد می روی
یادت باشد چیزی به جا نگذاری
مبادا برگردی وُ
اشکهایم را ببینی.

۱۳۸۹ اسفند ۲۱, شنبه

سال نو مبارک

اینجا بهار مدت هاست گم شده
اینجا خیابان هایش بوی بهار نارنج نمی دهند
اینجا چغاله بادام هایش مزه ندارند
اینجا هیچ چیز نیست
اینجا درختها جوانه نزده اند
اینجا دخترکان فال گوش
در شب چهار شنبه سوری
بخت خود را رقم نمی زنند
اینجا خاکستری هوا
با خاکستری من
در هم آمیخته